اثر مكمل سازي با دوز كم ويتامين كا2 بر شاخصهاي وابسته به يائسگي در زنان ژاپني:
شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹
J Nutr Sci Vitaminal, 55, 15-21, 2009
چهارشنبه ۱۱ نوامبر ۲۰۰۹
صداقت، رانت، سهميه
تو كشور ما ظاهر پر فريب و ريا از صداقت ارزشش بيشتره! يعني اگه تو يه ديندار يا بي دين صادق باشي هميشه كارت لنگه اما ميتوني ريا كار باشي و زندگي كني. تو اين دوره زمونه اگه اهل صداقت باشي كلاهت پس معركه است و وجدانت توي مشتت! ولي ميتوني راهه ديگهاي رو هم در پيش بگيري! هر كثافت كاري كه دوست داري بكن؛ هر جنايت و دروغ و زير آب زني و تقلب كه خواستي انجام بده؛ اما! ــ بر پدر بعد از اما لعنت ــ اين نسخه رو يه جايي بپيچ: كارت بسيج يك عدد؛ تسبيح يك رشته، داغ سجده ترجيحا ايجاد شده با ماشين فيليپس، انگشتر عقيق حداقل يك حلقه، ريش به مقدار لازم؛ ريا در حد تيم ملي؛ خبر چيني دو قاشق غذاخوري، اسانس چاپلوسي به مقدار دلخواه؛ لطفا قبل از مصرف خوب تكان دهيد. كوفت جان!
نهج البلاغه ــ خطبه 32: مردم! ما در روزگاري به سر ميبريم ستيزنده و ستمكار، و زمانهاي سپاسندار. كه نيكوكار در آن بدكردار به شمار آيد، و جفا پيشه در آن سركشي افزايد. از آنچه دانستيم سود نميبريم، و آنچه را نميدانيم نميپرسيم؛ و از بلايي، تا بر سرمان نيامده، نمي ترسيم....
نهج البلاغه ــ خطبه 41: مردم همانا وفا همزاد راستي است، و هيچ سپري چون وفا بازدارنده ـ گزند ـ نيست. و بي وفايي نكند، آن كه ميداند او را چگونه بازگشتگاهي است. ما در روزگاري به سر ميبريم كه بيشتر مردم آن بي وفايي را زيركي دانند، و نادانان آن مردم را «گربز» و چاره انديش خوانند. خداشان كيفر دهد! چرا چنين ميپندارند؟ گاه بود كه مرد آزموده و دانا از چاره كار آگاه است، اما فرمان خدا وي را مانع راه است. پس دانسته و توانا بر كار، چاره را واگذارد. تا آن كه پرواي دين ندارد، فرصت شمارد و سود آن را بردارد....
شنبه ۷ نوامبر ۲۰۰۹
پيدا كنيد ولايت فقيه را!
به هيچ وجه راضي به هدر رفتن اين همه خون شهدا و سقوط اين نظام نيستم؛ با اين حال كه الان تبديل به حكومت ظلم و جور و فساد شده. اما به همون اندازه از جنايات اسرائيل بيزارم كه از موش مرده بازيهاي حماس و حزب الله؛ هم از جنگهايي كه آمريكا راه مياندازه بيزارم و هم از طالبان و صدام؛ و به همون اندازه از سياست خارجي و داخلي ايران كه بوي دغل بازي و استبداد ميده؛ انقلابي واقعي بايد مدافع حق باشه نه مصلحت؛ ديگه همه ميدونيم كه ايران تو مسئله هستهاي به گوه خوردن افتاده؛ در صورتي كه اگه تندروها مي گذاشتن همون قرارداد دولت قبل كه رهبر هم گفته بود درايتمندانه است؛ اجرا بشه الان مسئله هستهاي حل شده بود. ولي خوب همين تند روها اينقدر رهبر رو تحريك كردن كه همه چي خراب شد و الان بايد تن به اين قراردادهاي تركمن چاي دولت محمود بديم. خزر رو كه فروختيم؛ خليج هم كه داريم روش بحث مي كنيم؛ گازمون رو كه از ترس پوتين جرأت نميكنيم صادر كنيم و انرژي هستهاي هم كه سوختش از خارج ميياد. البته اگه اين رفتار در نهايت به نفع مردم باشه من اعتراضي ندارم؛ اما فقط تندروها ميخوان به عنوان يك امتياز ازش استفاده كنند. به هر حال حاكميت معتقده كه حقيقت رو نگيد اگر به ضرر نظام باشه و شايد هم منظورش اينه كه حقيقت رو نگيد اگر به ضرر حاكميت و قدرت باشه! من ميگم حقيقت رو بگيد حتي اگر همه نظامهاي دنيا نابود بشوند، البته تا جايي كه مربوط به امور شخصيه مردم نباشه؛ قرآن ميگه حقيقت رو بگيد حتي اگر به ضرر پدر و مادرتون باشه(نساء؛ 135). در حال حاضر حاكميت كشور ايران هم مثل ساير كشورها، قصد داره خودش و منافعش رو با دروغ و دغل بازي حفظ كنه؛ منتها اونها با همون اسم ليبراليسم و كاپيتاليسم؛ و ايران به اسم امام زمان(عج). نظام افتاده به گروگان گيري و «حسين حسين شعار ماست، تجاوز افتخار ماست»؛ كجا اين انقلاب اينا رو ميخواست؟ كجا طالقانيها و بهشتي ها و شريعتيها و مطهريها و... اينها رو ميخواستند؟ آقاي خميني 300 تا مصاحبه با همين رسانههاي بيگانه داشته؛ كجا اسمي از تشكيل ولايت فقيه بوده؟ تصاوير روزهاي ابتدايي انقلاب نشون ميده كه مردم همه با هم دوست بودن؛ با حجاب و بي حجاب و مسلمون و مسيحي و يهودي و شهري و روستايي همه با هم متحد بودند؛ اما الان همه دنبال جاسوس بازي و زير آب زني افتادند! حضرت علي(ع) ميگه كه اگه من بخوام سياست بازي بكنم هيچ كس من رو شكست نميده. اما خوب حضرت علي(ع) تابع اخلاقيات عمل ميكنه و حكومت براش مهم نيست كه هيچ، از آب بينيه بز براش كمتره؛ و براي همين به هيئت هفت نفره دروغ نميگه؛ و براي همينه كه حكومتش فقط پنج سال طول ميكشه؛ اما حسرت حكومتش رو قرنها به دل حقيقت جويان ميگذاره. وقتي حكومت ما 30 ساله داره با بازداشت و خفقان ادامه پيدا ميكنه نمي دونم چطور ميخواد خودش رو با امام زمان(عج) گره بزنه. تازه الان ديگه مردم به جاي چاه جمكران نامههاشون رو به احمدي نژاد ميدن! حكومت ما به جاي ترويج اسلام و جذب مردم؛ فقط دنبال كساني ميگرده كه يه ذره باهاش مخالف باشند. آقا مي خواهي كارمند استخدام كني؛ به تو چه كه نماز ميخونه يا نه؛ مگه همين پروفسور مولاناتون نيست كه تو دانشگاه آمريكا تدريس ميكنه و همونجا هم تند ترين انتقادات رو از حكومت آمريكا ميكنه؛ كه من هنوز نفهميدم چه رابطهاي بين ريش شيش تيغه و يقهي بستهاش وجود داره؟ به خدا كاري به كار مردم نداشته باشين و «لا اكراه في الدين» و «لا تجسسوا» رو رعايت كنيد؛ نه مردم با شما كاري دارند و نه ديگه از شما توقعي دارند؛ شما فقط وظيفه داريد خوبيها رو بيان كنيد اگر كسي خواست هم نمازش رو ميخونه و هم حجابش رو رعايت مي كنه. دست از اين دشمن تراشيها برداريد؛ اگر هم واقعن دشمني هست با دشمن مبارزه كنيد نه اينكه مردم رو زرت و زرت دستگير كنيد به اسم كافر و ضد ولايت فقيه و توطئه عليه امنيت ملي و...:
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
من نه با اصل ولايت فقيه، اما با منطق ولايت فقيه كه تو كشف الاسرار نوشته شده موافقم؛ و بر اساس همون منطق الان معتقدم كه ولايت فقيه به نصيحت و امر به معروف احتياج داره نه تعريف و تمجيد مجلس خبرگان؛ اما خودتون پيدا كنيد ولايت فقيه را:
نهج البلاغه ــ خطبه 40: ...مردم را حاكمي بايد نيكو كردار يا تبه كار، تا در حكومت او مرد با ايمان كار خويش كند، و كافر بهره خود برد، تا آنگاه كه وعده حق سر رسد و مدت هر دو در رسد...
و لعن الله علي قاتلين شباب شعبنا و انصارهم و و اشياعهم و اتباعهم و اوليائهم، و اسست اساس الظلم و الجور علينا، و لعن الله الممهدين لهم باالتمكين من قتالنا. و لعن الله امة اسرجت و الجمت و تنقبت لقتالنا، و لعن الله علي قوم الظالمين. اللهم العن العصابه التي جاهدت الشبابنا اجرارنا، و شايعت و بايعت و تابعت علي قتلنا. اللهم لعنهم جميعا.
چهارشنبه ۴ نوامبر ۲۰۰۹
خداحافظ دروغگو!
بسيجي واقعي همت بود و باكري؛ نه شرقي نه غربي دولت سبز ملي؛ ميجنگم ميميرم رأيام رو پس ميگيرم؛ سفارت روسيه لانه جاسوسيه؛ نصر من الله و فتح الغريب مرگ بر اين دولت مردم فريب و...
اين شعارهاي عمده مردم در روز 13 آبان امسال بود؛ 13 آبان 1388، مردم به خيابان آمدند؛ و مرگ بر روسيه گفتند؛ و تصوير استبداد را زير پاي خود لگد كردند. روز قدس و 13 آبان امسال، مثل سالهاي گذشته، روز مبارزه با استبداد، دروغ و استكبار از هر نوع آن بود. رسانه داخلي جز دروغ پردازي و تخريب كار ديگري بلد نيست و اين حضور گسترده را در چنين جامعه بستهاي كوچك ميشمارد! شايد اگر تنها يك روز جريان آزاد خبري در كشور ما وجود داشته باشد؛ تمام مردم به خيابان بريزند. خوشبختانه دروغ پردازي رسانه حكومتي و نه ملي، چند ماهي است كه مردم را از اين رسانه جدا كرده است! خداحافظ دروغگو!
بعد از 22 خرداد مردم در روز 30 خرداد 1388 به رأي خود قانع بودند؛ اما برخورد دژخيمان حكومت اسلامي! افراد بسياري را كشت؛ و به جاي عذرخواهي، كتمان كرد؛ و باعث شد مردم براي باز پس گيري ساير حقوق عقب افتاده خود برخيزند. مردم عقب نايستادند و در روز قدس و 13 آبان امسال مشت محكمي رو به دهان كودتاچيان زدند. نيروي افتضاحي كنار خيابان ايستاده بود؛ يك رانت خوار با لباس مبدل پيتزا فروشي، روي موتور و باتوم به دست روبرويش ايستاد؛ تصوير كاملي از سگها و گرگها. سيل جمعيت جرأت هر گونه كاري را از اين نيروها گرفته بود؛ جمعيت مردم به راه خود ادامه داد؛ مأمور كاملا سرخورده شده بود؛ دختر ايران، از كنار خيابان ميگذشت، مأمور كه از قبل ناراحت بود؛ باتومي را به ران پاي او زد؛ در آن لحظه تمام عقدههاي جنسي آن مأمور جلوي چشم مأمور جمع شده بود. تازه عقدههاي پنهان استفاده از واژه خواهر براي بانوان، در اين سي سال، داشت معلوم ميشد! مگر ما چه مي خواستيم جز آزادي، جز «لا اكراه في الدين»، جز «لا تجسسوا»، جز «كونو قوامين بالقسط...»، جز «خطبه 40 نهج البلاغه» و...
شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹
قضيه انتقاد و منتقد
بدون شرح و با توجه به وقايع چند روز گذشته و بازتابهاي خبريش دو تا جمله رو از يه آدمي كه روزگاري انقلابي بود نقل ميكنم: بزرگترين امر به معروف، نصيحت حاكمي ستمگر؛ و بالاترين جهاد گفتن كلمه حق در برابر رهبري ظالم است!...البته كمي هم از روزگار و بعضي افراد دلگير هستم؛ كاشكي آدمهاي قويتر از خودم دور و برم بودند؛ كاشكي پست و مقام ارزشي نداشت؛ و گفتن حقيقت ارزشش بيشتر از جيره و مواجب بود! اما اين نيز بگذرد!
نهج البلاغه ـ خطبه 28: ...اي نه مردان به صورت مرد، اي كم خردان نازپرورد! كاش شما را نديده بودم و نميشناختم كه به خدا، پايان اين آشنايي ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدايتان بميراناد! كه دلم از دست شما پر خون است و سينهام مالامال خشم شما مردم دون، كه پياپي جرعه اندوه به كامم ميريزيد...من بر شما از دو چيز بيشتر ميترسم: دنبال هواي نفس رفتن، و آرزوي دراز در سر پختن. پس تا در اين جهانيد، از آن چندان توشه برداريد كه فردا خود را بدان نگاهداشتن توانيد.
چهارشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۰۹
قضيه اسلام و مسلمين
حالا نمي خواستم خيلي نظر سياسي بدم؛ ولي اگه مثلن خاتمي با سي ان ان مصاحبه ميكرد يا راضي ميشد كه سوخت هستهاي مون رو اروپا تأمين كنه، الان سربازان گمنام امام زمان(عج) تو خيابون، كفن پوش، راه افتاده بودن! مرگ بر سازشكار شعار ميدادند! اينجاست كه ميگن ببخشيد: گوز كي بانو صدا نداره؛ يا كي بانو خودش بگوزه عيب نداره يا يه همچين چيزي!
«خدايا تو ميداني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چقدر دشوار است؛ چه رنجي ميكشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار.»(علي شريعتي)
ميگن يه بابايي وقتي از اروپا برمي گرده ميگه: به خدا اونجا مسلمون نديدم ولي اسلام رو ديدم؛ و وقتي به يه كشور مسلمون برگشتم، مسلمون ديدم ولي اسلام نديدم. من خودم شخصا تو ايران نه مسلمون ديدم نه اسلام! علت اين امر، بسته بودن جوامع اسلاميه! نه در حقيقت، بلكه در واقعيت! حالا ما تو كشور خودمون اين همه اينترنت و ماهواره و ... رو فيلتر كرديم و پارازيت و اونجاي مردم رو با هم از كار انداختيم؛ مثلن چقدر از نظر اخلاقي جلوتر از كشورهاي اروپايي هستيم؟ دروغ و دونگ و كلك و زير آب زني و هميت و تعصب و كليپ موبايل و رتبه برتر جستجوي سايتهاي سكس در دنيا و ... همينه ديگه، شير آب اگه هم زياد سفت كني و هم غير اصولي، آخرش هرز ميشه بايد بري واشرش رو عوض كني؛ بعد ميبيني باز هم خراب ميشه ميفهمي كه بايد اون كسي كه شير آب رو ميبنده عوض كني!
نهج البلاغه) خطبه 25 : ...به خدا ميبينم كه اين مردم به زودي بر شما چيره ميشوند، كه آنان بر باطل خود فراهماند و شما در حق خود پراكنده و پريش... آنان در شهرهاي خود درستكار اند، و شما فاسد و بدكردار. اگر كاسه چوبيني را به شما بسپارم مي ترسم آويزه آن را ببريد...خدايا اينان از من خستهاند، و من از آنان خسته. آنان از من به ستوهاند، و من از آنان دلشكسته. پس بهتر از آنان را مونس من دار، و بدتر از مرا بر آنان بگمار. خدايا! دلهاي آنان را بگداز، چنانكه نمك در آب بگدازد.
پنجشنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹
دلتنگيهاي يك شهر
باز در غوغاي اين شهر شلوغ
شهر پر ماشين و دود
مثل يك خانه بي دروازه
بي در و پيكر و پر آوازه
مثل آواز دهل شنيدن از دور
من به طوفان دلم درگيرم
در پي يافتن خاطرهاي درگيرم
افسوس كه با دايره تنگ سخن درگيرم
توي اين دوده و دم نفسي پاك كجا بر گيرم
تا خاك از اين خاطرهها برگيرم(A.R.E.F)
یکشنبه ۱۸ اکتبر ۲۰۰۹
قضيه رأي من و حكومت اسلامي
البته اين روزنوشت ما ديگه گه گاه نوشت شده؛ دليلش اينه كه به خاطر رسيدن به ترم پايان نامه و اين حرفها خيلي وقتم كم شده؛ حالا ميخوام دوباره بيام رو حكومت اسلامي؛ كه اگه حكومت اسلامي يه پديده واجب و مقدسه چرا توي اصول و فروع نيست؛ و چرا پيامبر(ص) براي تشكيلش به بيعت و حمايت مردم نياز پيدا ميكنه؛ و چرا حضرت علي(ع) دليلش رو براي در اختيار گرفتن خلافت حضور مردم و اتمام حجت ياران توصيف مي كنه. حالا بگذريم اين تشيع مصلحتي آخوندها سكوت علي(ع) رو به خاطر مصلحت اسلام مي دونند ولي دو دليل بيشتر نداره؛ يكي اينكه حضرت علي برخلاف اينها به خاطر هيچ مصلحتي اخلاقيات رو زير پا نميذاره و به خاطر هيچ مصلحتي به هيئت هفت نفره دروغ نميگه يا كسي رو به خاطر مصلحت تو پستهاي مهم نميذاره، و دوم اينه كه به هر دليلي، حالا از فريب و پيشنهاد پست گرفته تا پول و سهام عدالت مردم با ابوبكر بيعت كردند. مشكل ديگه حكومت ديني تفسير دلخواه از دينه؛ مثلا يزيد براي سركوب قيام حسين(ع) از فتواي ديني و دادن حكم محارب عليه حسين(ع) استفاده ميكنه، كه بله حسين(ع) عليه حكومت ديني و ادامه دهنده راه پيامبر قيام كرده و خونش حلاله! و بعد از اون در قيام مدينه كه يك اختلاف دروني بين بنياميه بوده به سربازانش دستور ميده كه من ولي امر مسلمين هستم و بنا به دستور من جان و مال و ناموس مردم مدينه بر شما حلاله! اما در تمام دنيا همه جلوي چراغ قرمز ميايستن و كسي هم تفسيرش نميكنه و... حكومت ديني هم كه در غياب امام معصوم تجربيات خودش رو نشون داده؛ و تحت شرايط نبود شخص صالح همكاري مذهب و قدرت براي تشكيل حكومت استبدادي بر مردم آشكار شده. شايد برداشتي از اين نظريه است كه ويژگيهاي حكومت ديني را بيان ميكنه:1 ـ تفسير دين به دست حكومت ميافتد. 2 ـ مردم به واسطه دينشان انتظارهايي از حكومت دارند كه حكومت به خاطر حفظ قدرت خود به اين خواستهها توجهي نمي كند. 3 ـ توليد منافق به جاي لايق. 4 ـ ايجاد جامعه گرگ سالار .(ماهيت مرگبار معصوميت) جامعه گرگ سالار خود ويژگيهايي دارد:1 ـ دو گرگ پشت به هم نمي خوابند. 2 ـ گرگ هر چقدر هم سير باشد باز هم درنده است. 3 ـ اگر يك گله گرگ گرسنه باشد و غذايي موجود نباشد، گرگها دور هم حلقه زده و آنقدر به هم خيره مي شوند تا بالاخره يكي از آنها بخوابد، سپس بقيه او را مي خورند.
گذشته از نظرات اينوري و اونوري كه به قول يكي از اقوام تحليلهاي خودشون رو دارند؛ نظر من درباره شخص احمدي نژاد اينه:
نهج البلاغه ــ خطبه 17: ... به خدا سوگند، نه راه صدور حكم را دانسته است؛ و نه منصبي را كه به عهده اوست، شايسته است. آنچه را خود نپذيرد علم به حساب نيارد، و جز مذهب خويش مذهبي را حق نشمارد. اگر حكمي را نداند، آن را بپوشاند تا ناداني اش نهفته بماند. خون بيگناهان از حكم ستمكارانه او در خروش است، و فرياد ميراث بر باد رفتگان همه جا در گوش.
گله خود را با خدا مي كنم از مردمي كه عمر خود را به ناداني به سر ميبرند، و با گمراهي رخت از اين جهان به در ميبرند. كالايي خوارتر نزد آنان از كتاب خدا نيست، اگر آن را چنانچه بايست خوانند؛ و پر سود تر و گرانبها تر از آن نباشد، اگر آن را از معني خويش برگردانند؛ و نه نزد انان چيزي از معروف است ناشناخته تر و شناخته تر از منكر.
سهشنبه ۱۳ اکتبر ۲۰۰۹
از رنجي كه ميبريم
اهل كتابها مي دونند كه اين اسم يه داستان از جلال هستش. هر چند خود جلال ميگه كه يا بايد زندگي كرد يا فكر، دو تايي با هم نميشه... يكشنبه شب تا مدتي قبل از خواب به مسائل روز و قضيه استحمار و استعمار فكر مي كردم؛ اما اينبار از نوع داخلي؛ هر چند ديگه به اين حرف اعتقاد ندارم! الان بيشتر جيرهخوار سازيه! ساعت 5 و25 دقيقه ناقوس موبايلم به صدا در اومد، آبي و دستي و نماز صبح و يه دونه سيب و گردو به رسم مرحوم مادربزرگ و يا علي، از خونه زدم بيرون، استاد معين، انقلاب، تجريش، نياوران، مدرسه، سر و صداي بچهها، بوي همبرگر بوفه، صبحانه، نون و پنير و چايي شيرين، معلمهاي ساكت سر ميز كه از ترس همديگه جرأت انتقاد از دولت رو نداشتن، اما تو خلوت توپ پري داشتن، سر و صداي بچهها، نهار، ماهي با ليمو ترش و برنج، سر و صداي بچهها، آقا خطا بود، ساعت 2 و 30 دقيقه و زنگ و اتوبوس و تجريش و انقلاب و استاد معين و خونه درس و خواب و فكر قبل از خواب و روز از نوع روزي از نوع! سه شنبه صبح: 15 دقيقه طول كشيد تا اتوبوس استاد معين ــ انقلاب بياد، سوار شدم؛ اتوبوس مثلن خصوصي بود و نفري 100 تومان، بعد هم بوي عرق و گند لباس و عطسه و سرفه، آدمها بودن كه تنگ بغل هم آنفلانزاي نوع آ ميگرفتند! خلاصه زور تپون به انقلاب رسيدم؛ همين مسائل رو با كميت كمتر و كيفيت بهتر در برابر 125 تومان تو خط انقلاب شهرك داشتم؛ اما در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن ــ شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي. و من بعد از اينكه با سايت دانشگاه بعد از 12 ساعت تونستم يه چيزي حدود 30، 40 مگ مقاله دانلود كنم تازه فهميدم كه مجنون بودم؛ چون سرعتش با ديال آپ فرقي نميكرد! اين دولت شجاع از ترسش همه چي رو محدود كرده! بعد مياد ميگه دروغگو خائن است و خائن ترسو ما كه ترسو نيستيم نه غلام!؟ و بعد تو راه برگشت با اتوبوس شهرك ــ صادقيه يه ميكروب كنارم نشست؛ با ريش بلند تسبيح و پيشوني داغ ديده؛ كه هر 5 دقيقه يه هنرنمايي از خودش بروز ميداد: سرفه، عطسه، دست تو دماغ كردن و مالوندن به صندلي، آب دماغ و با لباس پاك كردن، آروغ زدن و ... خلاصه با هزار توپ و تپ رسيدم خونه و نماز و اخبار دروغ صدا و سيما و كتاب و...
نهج البلاغه ــ خطبه 15:... خوي شما پست است و پيمانتان دستخوش شكست. دو روييتان شعار است، و آبتان تلخ و ناگوار. آنكه ميان شما به سر برد، به كيفر گناهش گرفتار، و آن كه شما را ترك گويد، مشمول آمرزش پروردگار...
جمعه ۹ اکتبر ۲۰۰۹
قضيه كارنامه و خلافت
فيزيولوژي ورزشي: 14.5، دكتر حميد آقا علي نژاد
روش تحقيق: 17.5، دكتر محمد علي آذربايجاني
فيزيولوژي انسان 2: 19.5، دكتر مقصود پيري
تغذيه ورزشي: 17.5، دكتر حسن متين همايي
معدل كل: 17.63
نهج البلاغه: خطبه 3 ــ ... چون نيك سنجيدم، شكيبايي را خردمندانه تر ديدم، و به صبر گراييدم حالي كه ديده از از خار غم خسته بود، و آوا در گلو شكسته. ميراثم ربوده اين و آن، و من بدان نگران. تا آنكه نخستين، راهي را كه بايد پيش گرفت و ديگري را جانشين خويش گرفت...ــ خلافت را چون شتري ماده ديدند و هر يك به پستاني از آن چسبيدند، و سخت دوشيدند، و ــ تا توانستند نوشيدند ــ سپس آن را به راهي درآورد ناهموار، پر آسيب و جان آزار، كه رونده در آن هر دم به سرآيد، و پي در پي پوزش خواهد، و از ورطه به در نيايد... گويا هرگز كلام خدا را نشنيدند ــ يا شنيدند و كار نبستند ــ ، كه فرمايد: «سراي جهان از آن كساني است كه برتري نميجويند و راه تبهكاري نميپويند، و پايان كار، ويژهي پرهيزكاران است» آري به خدا دانستند، ليكن دنيا در ديده آنها زيبا بود، و زيور آن در چشمهايشان خوشنما. له خدايي كه دانه را كفيد و جان را آفريد، اگر اين بيعت كنندگان نبدند، و ياران، حجت بر من تمام نمينمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار را از دست ميگذاشتم و پايانش را چون آغازش ميانگاشتم و چون گذشته، خود را به كناري ميداشتم، و ميديديد كه دنياي شما را به چيزي نميشمارم و حكومت را پشيزي ارزش نميگذارم...
